السيد حامد النقوي

598

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

رسوله بالتوصل به الى العلم و الحكمة وجب اتباعه و الاخذ عنه و هذا حقيقة معنى الامام كما لا يخفى على ذوى الافهام ازين عبارات به حمد اللَّه تعالى آنچه حق صريح و صدق نصيحست به خوبى روشن و تابان مىگردد و وجوه استدلال اهل حق كرام به اين حديث شريف بر امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر و نمايان مىشود و علاوه برين نحيف ديگر وجوه و عناوين احتجاج به اين حديث شريف بر مقصود در ما سبق بتشريح و توضيح تمام در جزء اول اين مجلد ذكر كرده‌ام من شاء فليرجع إليه وجه پنجم آنكه شاه صاحب درين كلام بىنظام از راه قلت تدبر در مدلولات الفاظ در نسبت وهم بسوى اهل حق مرتكب وهم فى الوهم و مصدر غلط فى الغلط شده‌اند بيانش آنكه چنانچه مىبينى صراحة كلام شاه صاحب تعلق بحديث مدينة العلم دارد و پر ظاهرست كه بنا بر اين حديث جناب امير المؤمنين عليه السّلام باب مدينة العلم مىباشد و خود شاه صاحب تصريح به آن نموده‌اند پس درين مقام مىبايست كه شاه صاحب نسبت بباب مدينهء رياست شهر را ذكر كنند نه رياست خانه را حال آنكه بمزيد سوء فهم و ازدحام وهم حسب مزعوم ملوم خود در تقرير وهم موهوم كما سمعت انفا مىفرمايند وهم پنداشت كه امام چون رئيس امتست و باب نيز رياست خانه دارد بوجه من الوجوه الخ و اين غلط واضح و خلط لائحست كه ادنى متامل مرتكب آن نمىشود وا عجباه شاه صاحب با وصفى كه خود در باديهء جهل و عمايت چنان سرگردان هستند كه تفرقه خانه از شهر نمىنمايند و با اين همه مىخواهند كه اهل حق را تبسم بوصمت عدم تفرقه بين المطلوب و النتيجه گردانند ما هكذا تورد يا سعد الابل وجه ششم آنكه شاه صاحب درين كلام خرافت التيام در نسبت وهم بسوى اهل حق علاوه بر ارتكاب وهم فى الوهم يك وهم ديگر فرموده‌اند توضيحش اينكه بر متاملين پوشيده نيست كه رياست باب خواه باب مدينه باشد و خواه باب دار بر مريدين و آتين و قاصدين و داخلين مدينه و دارست نه بر خود مدينه و دار ليكن شاه صاحب از كمال فراست و فرط كياست رياست باب بر خود خانه و لو بوجه من الوجوه باشد فرض نموده بلا تامل در تقرير وهم بسوى اهل حق ذكر آن مىنمايند و نمىدانند كه به حمد اللَّه اهل حق و يقين از وصمت چنين وهم كاسد مبرّا و تقريرات متينه‌شان در خصوص حديث مدينة العلم از شوب چنين زعم فاسد مقر است و جمع الوهم فى الوهم فى الوهم و ارتكاب الخطاء فى الخطاء فى الخطاء مخصوص بشاه صاحبست كه در حبّ شيوخ ثلاثه خويش يمين را از شمال و حق را از ضلال نمىشناسند و با وصف ارتكاب اوهام ثلاثه در مقام واحد از نسبت نوع ثالث اوهام بسوى اهل حق كرام نمىهراسند وجه هفتم آنكه شاه صاحب درين كلام مختلّ المرام از راه كمال خيره‌سرى متفوه شده‌اند كه باب مدينة العلم شدن چيزى